قصه جزیره ناشناخته
کتاب قصه جزیره ناشناخته، داستانی کوتاه نوشته ی ژوزه ساراماگو است که نخستین بار در سال 1997 منتشر شد. در داستان این کتاب، مردی از پادشاه کشورش تقاضا می کند تا به منظور پیدا کردن «جزیره ی ناشناخته»، قایقی در اختیار او قرار دهد. پادشاه، سؤالاتی درباره ی وجود چنین جزیره ای از مرد می پرسد و سعی می کند او را متقاعد کند که همه ی جزیره ها قبلاً در نقشه مکان یابی شده اند. در نهایت مرد، پادشاه را راضی می کند و قایقی از او می ستاند. در ادامه ی داستان، سفر مرد، شکل متفاوتی به خود می گیرد. این شخصیت در کمال شگفتی در این سفر درمی یابد که کاوش و جست و جویش، مدت ها قبل از سوار شدن بر قایق آغاز شده است. او یکی از مستخدمین قصر پادشاه را برای کمک همراه خود آورده است. با گذر زمان، احساس مشترکی میان مرد و مستخدم شکل می گیرد و سفر آن ها، جنبه های دیگری پیدا می کند.
”A man went to knock at the king’s door and said, Give me a boat. The king’s house had many other doors, but this was the door for petitions. Since the king spent all his time sitting by the door for favours (favours being offered to the king, you understand), whenever he heard someone knocking on the door for petitions, he would pretend not to hear…”
Why the petitioner required a boat, where he was bound for, and who volunteered to crew for him and what cargo it was found to be carrying the reader will discover as this short narrative unfolds. And at the end it will be clear that what night appear to be a children’s fable is in fact a wry, witty Philosophical Tale that would not have displeased Voltaire or Swift.
There are no reviews yet.