علی اکبر سعیدی سیرجانی، شاعر، ادیب، نویسنده و پژوهشگر شهیر ایرانی، از قربانیان سلسله قتلهای سیاسی موسوم به «قتلهای زنجیره ای» است. اطلاعات درباره زندگی، فعالیتها و چگونگی قتل او از منابع متعددی از جمله وبسایت اختصاص داده شده به ایشان که نامههای سرگشاده او به آیتالله خامنهای رهبر جمهوری اسلامی (بدون ذکر تاریخ)، هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور وقت (۱۷مهر ۱۳۷۱) و دادگستری تهران (۵ اسفند ۱۳۷۲) را درج کرده است و همچنین مصاحبه دختر او، سایه سعیدی سیرجانی، با بخش فارسی تلویزیون صدای آمریکا، کتابهای «تراژدی دموکراسی در ایران» و «از شیخ صنعان تا مرگ در زندان» و «یاس و داس» و روزنامه های جمهوری اسلامی، کیهان، اطلاعات وبسایت رادیو فردا، و منابع دیگر* برگرفته شده است.
آقای سعیدی در سال ۱۳۴۱ ازدواج کرد و سه فرزند دختر داشت. به گفته یکی از دوستانش، او انسانی بود آزاده و بدون وابستگی ایدئولوژیک که به فرهنگ ایران خدمت می کرد.
اطلاعات گسترده و عمیق از ادبیات فارسی و تاریخ ایران، نکته سنجی و تیزبینی، نگارش ساده و روان توام با ایهام و طنز، بیان گرم و صمیمانه و استعداد ذاتی درقصه گویی، آقای سعیدی سیرجانی را تبدیل به نویسندهای صاحب سبک[۱] و منحصربه فرد کرد. برگزیدن زبان ایهام و استعاره در نقد مناسبات استبدادی در کنار ویژگیهای شخصیتی او نظیر صریح الهجه بودن، شجاعت، آزادگی و استقلال رای و عمل، محرومیتهای حرفهای و اجتماعی برای او به ارمغان آورد.
زندگی حرفهای
آقای سعیدی سیرجانی تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش سیرجان (کرمان) به پایان برد و سپس وارد دانشسرای مقدماتی کرمان شد. تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته فلسفه در دانشگاه تهران ادامه داد و پس از فارغ التحصیلی در مقطع لیسانس به کرمان بازگشت و به معلمی در سیرجان و بم پرداخت. پس از پنج سال معلمی به تهران رفت و در «بنیاد فرهنگی ایران» که توسط دکتر پرویز خانلری تاسیس شده بود ابتدا بعنوان مسئول انتشار کتاب و سپس بعنوان معاون علمی و فنی مشغول به کار شد. در کنار پژوهش در «بنیاد فرهنگی ایران» به تدریس در دانشکده ادبیات و پژوهشکده بنیاد و همچنین چاپ و انتشار آثارش پرداخت. در سال ۱۳۵۷ و پیش از انقلاب با درخواست خود از بنیاد فرهنگی ایران بازنشسته شد. پس از انقلاب به نویسندگی و پژوهش و همکاری با برخی از نشریات ادبی پرداخت. در سال ۱۳۶۷ به دعوت دانشگاه کلمبیا به آمریکا رفت وبه مدت یکسال به تدریس زبان و ادبیات فارسی در این دانشگاه پرداخت و طی سالهای بعد با دانشنامه ایرانیکا[۲] همکاری داشت.
آثار منتشرشده و منتشرناشده
آقای سعیدی سیرجانی نخستین آثار خود را به نام «مجموعه شیرین سخنان گمنام» و مجموعه شعر «سوز و ساز» در زمان دانشجویاش منتشر کرد و به مرور به یکی از نویسندگان و ادیبان نامآور و صاحب سبک ادبیات ایران تبدیل شد. در سال ۱۳۴۰ به دعوت دکترمعین در لغتنامه دهخدا مشغول به کار شد. همزمان با تاسیس بنیاد فرهنگی ایران، فعالیتهای تحقیقی و پژوهشی خود را در این بنیاد متمرکز کرد. نگارش هفده کتاب و گردآوری، تصحیح و انتشار دستکم شش عنوان از آثار مطرح ادبیات فارسی در کنار همکاری با انتشارات و مجلات ادبی از جمله آثار آقای سعیدی سیرجانی است. از مهمترین کتابهای او «افسانهها»، «سیمای دو زن»، «ضحاک ماردوش»، «بیچاره اسفندیار»، «در آستین مرقع» و «شیخ صنعان» است. گردآوری و انتشار «تاریخ بیداری ایرانیان» مهمترین کار پژوهشی او عنوان شده است. در کنار آن تصحیح و ویرایش «ذخیره خوارزمشاهی»، «وقایع اتفاقیه»، و «تفسیر سورآبادی» (تفسیر شش جلدی قرآن متعلق به قرن پنجم هجری) از دیگر آثار ارزشمند تحقیقی اوست. او در اواخر دهه شصت یادداشتهایی نیزدر روزنامه اطلاعات منتشر میکرد.
پیش و پس از انقلاب ۵۷ مقالات و کتابهای او گرفتار سانسور حکومتی شدند. کتاب «افسانهها» از جمله کتابهای ممنوع در پیش از انقلاب بود. پس از انقلاب انتشار داستان «شیخ صنعان» او در مجله نگین به توقیف نشریه در سال ۱۳۵۸ انجامید. در سالهای بعد نیز بیشتر کتابهای او گرفتار سانسور شد و یا اجازه چاپ پیدا نکرد. از سال ۱۳۶۷ انتشار کتابهای او ممنوع شد و حتی کتابهای تجدید چاپ شدهاش، اجازه توزیع پیدا نکرد.
اعتراض سعیدی سیرجانی به توقیف آثارش
در پی ممنوعیت انتشار کتابهایش، آقای سعیدی سلسله نامههای سرگشادهای را به مقامات مسئول، از جمله وزیر فرهنگ و ارشاد، رئیسجمهور، رئیس قوه قضاییه، رهبر جمهوری اسلامی، نمایندگان مجلس و هموطنان خود نوشت و ضمن درخواست رفع این ممنوعیتها، با زبان طنز و ایهام و استعاره به نقد استبداد دینی پرداخت. در نامه به رئیس جمهور وقت در سال ۱۳۷۱ از هزاران جلد کتابهای توقیف شده خود در چاپخانهها نوشت: «هفده جلد از تالیفات بنده از سال هزار و سیصد و شست و هفت به این طرف در چاپخانه های بهمن، كتیبه، خواجه در حال پوسیدن است، بدین شرح: شش جلد تفسیر سورآبادی (كه بیش از دو میلیون تومان فقط خرج حروفچینی اش شده)، دو جلد تاریخ بیداری ایرانیان (چاپ پنجم)، سیمای دو زن (چاپ چهارم)، آشوب یادها (چاپ سوم) ای كوته آستینان، ته بساط، بیچاره اسفندیار(چاپهای اول) كه چاپ و صحافی شده است و به انتظار اجازه توزیعش مانده ایم، بعلاوه چاپ دوم در آستین مرقع كه خمیرش كردند.» (نامه به هاشمی رفسنجانی، وبسایت سعیدی سیرجانی)
در سالهای ۱۳۷۱ و ۱۳۷۲ آقای سعیدی سیرجانی طی سه نامه سرگشاده به آیتالله خامنهای رهبر جمهوری اسلامی، فضای امنیتی و خفقانآور حاکم بر حوزه فرهنگ و مطبوعات را به نقد کشید و به استبداد سیاسی ومذهبی حاکم اعتراض کرد. در پاسخ به یکی از این نامهها، آیتالله خامنهای پاسخ تندی را از طریق کیومرث صابری فومنی[۳] برای وی فرستاد. لحن این جوابیه آنچنان عتابآلود بود که بنا به گفته خود آقای سعیدی «قاصد را نیز شرمنده کرده بود و از هر مسلمان باتقوایی بعید می نمود». آقای سعیدی سیرجانی آخرین نامهاش به رهبری را در پاسخ به این جوابیه نوشت و به قول خودش فرمان آتش را صادر کرد: «آدمیزاده ام، آزاده ام و دلیلش همین نامه، که در حکم فرمان آتش است و نوشیدن جام شوکران. بگذارید آیندگان بدانند که در سرزمین بلاخیز ایران هم بودند مردمی که دلیرانه از جان خود گذشتند و مردانه به استقبال مرگ رفتند.» (وبسایت سعید سیرجانی)
واکنش های داخلی و بین المللی
بازداشت و قتل آقای سعیدی سیرجانی واکنشهای زیادی را در داخل و خارج کشور برانگیخت. مدت کوتاهی پس از بازداشت او، بیش از ۶۰ تن از نویسندگان و اعضای شواری مشورتی کانون نویسندگان با ارسال نامه ای به رئیس قوه قضاییه به بازداشت آقای سیرجانی اعتراض کردند. تهیه و انتشار این نامه موجب شد که اعضای موثر شورای مشورتی کانون نویسندگان از سوی وزارت اطلاعات احضار و تحت فشار قرار گیرند. ادامه بازداشت آقای سیرجانی و فشار به نویسندگان به صدور نامه «ما نویسندهایم» از سوی ۱۳۴ تن از نویسندگان و روشنفکران انجامید. عفو بینالملل (۲۴ اسفند ۱۳۷۲ و ۷ آذر ۱۳۷۳)، دیده بان حقوق بشر (۹ بهمن ۱۳۷۴)، کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل (نشست پنجاه و دوم، ۲۱ اسفند ۱۳۷۴)، انجمن جهانی قلم و گزارشگر ویژه سازمان ملل (۲۲ مهر و ۲۶ دی ۱۳۷۳) با صدور اطلاعیههایی به بازداشت آقای سعید سیرجانی اعتراض کرده و خواستار انجام تحقیقات و پاسخگویی دولت ایران نسبت به مرگ او شدند.
شرح کوتاه در باره قتلهای زنجیره ای
قتلهای زنجیره ای به مجموعهای از ناپدید شدنها و قتلهای فراقضایی نویسندگان و دگراندیشان سیاسی گفته می شود که عمدتا در دهه هفتاد شمسی اتفاق افتادند. در دی ماه ۱۳۷۷ وزارت اطلاعات با انتشار بیانیه ای مسولیت ۴ قتل از این نوع (داریوش و پروانه فروهر، محمد مختاری و محمدجعفر پوینده) را بر عهده گروه خودسری در این وزارتخانه گذاشت، اما هیچ توضیحی درباره علل قتل و چگونگی قتل دهها نفر از دگراندیشان و نویسندگان نداد. تعدادی از ماموران وزارت اطلاعات که متهم به قتل چهار نفر ذکر شده بودند، بازداشت شدند. در تاریخ ۳۰ خرداد ۱۳۷۸ اعلام شد که متهم اصلی، سعید امامی در زندان خودکشی کرده است. بنا به گفته وکلای قربانیان، چندین صفحه از اعترافات امامی نیز از پرونده قتل های زنجیره ای حذف شده بود. با این حال، بنا به تحقیقات مستقل و اعترافات متهمان، حذف دگراندیشان- که ابعاد واقعی آن هنوز روشن نیست- بیش از یک دهه سیاست رسمی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی بوده است.
نام آقای سعیدی سیرجانی بعنوان یکی از قربانیان قتلهای زنجیرهای بطور مکرر از سوی مطبوعات، نهادهای حقوق بشری و نویسندگان برده شده است. در اطلاعیه عفوبین الملل در آذر ۱۳۷۳ و گزارش دیدهبان حقوقبشر در سال ۱۹۹۴ به مرگ مشکوک وی اشاره شده است. رینولد گالیندوپول گزارشگر ویژه سازمان ملل نیز در گزارش ۲۶ دی ۱۳۷۳به مرگ مشکوک آقای سعیدی سیرجانی اشاره می کند. روزنامههای صبح امروز (۲۴ مرداد و ۲۸ شهریور ۱۳۷۸)، ارزش (۱۳ آذر ۱۳۷۸) و عصرآزادگان (۲۵ آذر ۱۳۷۸) آقای سیرجانی را یکی از دهها قربانی قتلهای زنجیره ای دانسته اند. در دی ماه ۱۳۷۸ نیز گزارشگر ویژه سازمان ملل در مورد وضعیت حقوق بشر در ایران خواستار رسیدگی مقامات جمهوری اسلامی به قتل بیش از ۵۰ تن از دگراندیشان سیاسی شد: «از مسئولین خواسته شد که این پرونده گسترده تر شود و مرگ مشکوک بیش از ۵٠ نفر از دگراندیشان سیاسی را، که از سال ١٣٧٣ به بعد کشته شده بودند، در برگیرد، از جمله، قتل سه کشیش مسیحی که توسط دولت به سازمان مجاهدین خلق نسبت داده شد، کشته شدن علمای اهل سنت و رشته بمب گذاریهایی که موجب مرگ مخالفان سیاسی در اروپا گردید.» (گزارش نماینده ویژه سازمان مل متحد، ٢٨ دی ١٣٧٨)
دستگیری و بازداشت
روز ۲۴ اسفند ۱۳۷۲، آقای سعیدی سیرجانی پس از خروج از خانهاش توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد. (وبسایت سعیدی سیرجانی) روزنامه جمهوری اسلامی در روز ۲۵ اسفند، خبر دستگیری آقای سعیدی به همراه سعید نیاز کرمانی[۴] را منتشر کرد. بنابرگفته دختر آقای سعیدی سیرجانی، ماموران امنیتی پس از بازداشت او خانهاش را تفتیش کرده و تمام دستنوشتههای شخصی او به همراه کتابهای آماده چاپ، مقالات و تحقیقات منتشرنشدهاش را مصادره کرده و منتقل کردند و کتابخانه شخصیاش را نیز پلمپ کردند (مصاحبه با صدای آمریکا).
آقای سیرجانی دوران بازداشت خود را در بازداشتگاه و خانه امن وزارت اطلاعات بصورت انفرادی سپری کرد و در طول نزدیک به نه ماه هیچ تماس تلفنی و ملاقاتی با هیچ یک از اعضای خانوادهاش نداشت. او از حق داشتن و دسترسی به وکیل نیز محروم بود. خانوادهاش هیچ اطلاعی از وضعیت و محل نگهداریاش نداشتند، مگر از طریق نامهها و اخبار منتسب به او که هر از چندگاهی در مطبوعات دولتی منتشر میشد. بنابر ادعای مقامات وزارت اطلاعات، آقای سعیدی سیرجانی در دوران بازداشت خود چندبار از مقبره آیتالله خمینی و یک بار از مناطق جنگی جنوب ایران بازدید داشت (سخنرانی سعید امامی معاون وزیر اطلاعات در دانشگاه همدان در پاییز ۱۳۷۵، یادداشت بازجوی آقای سیرجانی در روزنامه اطلاعات، ۸ آذر ۱۳۷۳).
دادگاه
آقای سعیدی سیرجانی هیچگاه به دادگاه احضار نشد و هیچ جلسه دادگاهی در ارتباط با دستگیری او تشکیل نشد. پس از اعتراض نهادهای حقوقبشر به ایران، رئیس کمیته حقوق بشر مجلس شورای اسلامی کتبا اعلام کرد که آقای سعیدی سیرجانی بصورت علنی محاکمه خواهد شد اما چنین محاکمهای هرگز اتفاق نیفتاد (از شیخ صنعان تا مرگ در زندان، صفحه ۸).
اتهامات
روزنامه جمهوری اسلامی در فردای روز بازداشت او، به نقل از منابع آگاه، اتهامات آقای سعیدی سیرجانی را «توزیع مواد مخدر و مشروبات الکلی» اعلام کرد (۲۵ اسفند ۱۳۷۲). چند هفته بعد، مدیرکل امنیت داخلی وزارت اطلاعات، اتهامات آقای سعیدی سیرجانی را «حمل و نقل و توزیع و استعمال مواد مخدر»، « ساخت و نگهداری وتوزیع مشروبات الکلی»، «فعالیتهای شنیع اخلاقی و همجنسبازی»، «ارتباط با شبکهای از افسران ساواکی مرتبط با کودتای نوژه و فعالیتهای بمبگذاری»، «ارتباط با سرویس اطلاعاتی بیگانه» و «دریافت مبالغ قابل توجهی ارز از شبکههای ضدانقلابی مستقر در آمریکا و انگلیس» اعلام کرد (جمهوری اسلامی، ۵ اردیبهشت ۱۳۷۳).
پیش از بازداشت، رهبر جمهوری اسلامی در پیام شفاهی که از طریق کیومرث صابری فومنی در پاسخ به نامه آقای سعیدیسیرجانی فرستاد، او را «مرتد» و «نامعتقد به اسلام» دانست و نوشتهها و انتقاداتش را «حمله به اسلام یا اساس حکومت اسلامی» شمرد (نامه سوم به آیتالله خامنهای). علاوه بر آن روزنامههای کیهان، کیهان هوایی و جمهوری اسلامی، اتهامات متعددی از جمله «عضویت در حزب توده، خدمتگزار شاه و مامور ساواک، ملحد و كافر و خائن و جاسوس و مداح دربار و عامل استكبار» را بصورت متناوب پیش و پس از بازداشت، علیه وی بکار بردهاند (وبسایت سعیدی سیرجانی). آقای سعیدی سیرجانی در یک مصاحبۀ تلویزیونی در لس آنجلس، به تجمعاتی اشاره می کند که «افراد حزباللهی» علیه او در اطراف خانهاش برگزار کرده بودند، تجمعکنندگان او را با عنوان «سلمان رشدی ثانی» (که آیتالله خمینی فتوای قتل او را صادر کرده بود) خطاب کرده و خواهان برخورد با او شده بودند.
در شرایطی که حداقل تضمینهای دادرسی رعایت نمیشود و متهمین از یک محاکمه منصفانه محرومند، صحت جرایمی که به آنها نسبت داده میشود مسلم و قطعی نیست سازمانهای بینالمللی حقوق بشراشاره به گزارشهایی میکنند دال بر اینکه مقامات جمهوری اسلامی مخالفین سیاسی خود را به اتهام ارتکاب جرائم عمومی محکوم و همراه با محکومین غیرسیاسی دیگر اعدام مینمایند. شمار افرادی که بر اساس اینگونه اتهامات کاذب به اعدام محکوم شدهاند معلوم نیست.
مدارک و شواهد
از مدارک و شواهد موجود در پرونده اطلاعی دقیقی در دست نیست. اما بنابر گفته مقامات امنیتی، اعترافات او در دوران بازداشت و سوابق موجود در وزارت اطلاعات، مبنای اتهامات آقای سعیدی بوده است (جمهوری اسلامی، ۵ اردیبهشت ۱۳۷۳). به گفته سعید امامی معاون امنیتی وقت وزارت اطلاعات، دهها ساعت اعتراف تلوزیونی و بیش از ۱۷۰۰صفحه مقاله از او در دوران بازجویی گرفته شده است که بخشهایی از آن در برنامه هویت[۵] از صدا و سیما پخش شد (سخنرانی سعید امامی در دانشگاه همدان در پاییز ۱۳۷۵، تراژدی دموکراسی در ایران). آقای سعیدی دربرنامه هویت علیه خودش اقرار کرد و اتهاماتی چون فساد اخلاقی و جاسوسی و استعمال تریاک را پذیرفت.
در طول بازداشت آقای سعیدی مطالب متعددی منتسب به او در برخی از مطبوعات دولتی از جمله روزنامه اطلاعات و جمهوری اسلامی منتشر شد. در این مطالب که در قالب یادداشت، مصاحبه (روزنامه جمهوری اسلامی، ۴و۵ آبان ۱۳۷۳)، نامه خطاب به بازجو (اطلاعات، ۱۲ خرداد ۱۳۷۳)، نامه به «کیهانیهایعزیز» (۵ تیرماه ۱۳۷۳) و گزارش بازدید از مناطق جنگی (اطلاعات، ۱۲ آبان ۱۳۷۳) منتشر شد آقای سعیدی سیرجانی اظهاراتی علیه عقاید خود و کتابها و مقالاتش کرد.
در جریان یکی از این مصاحبهها آقای سعیدی بطور ضمنی تحت فشار بودن خود را بیان کرد: «صحبتی که با من شد و یک تلنگر سفتی به روح من می خورد و آن مسئله نوشتهها و کتابهای من بعد از انقلاب است.» (جمهوری اسلامی، ۴ آبان ۱۳۷۳)
همچنین در سالهای آخر عمر آقای سعیدی سیرجانی، روزنامههای کیهان و کیهان هوایی با انتشار مطالب متعددی، اتهامات مختلفی علیه او مطرح کردند که بعدها در اتهامات رسمی هم تکرار شد. از جمله اینکه او همکار ساواک بوده و محتوای ضداسلامی و ضدارزشی کتابها و مطالبش، علیه اسلام و انقلاب و مردم ایران بوده است.
دفاعیات
چون برای بررسی اتهامات آقای سعیدی سیرجانی دادگاهی تشکیل نشد، او فرصتی برای دفاع رسمی و علنی از خود نیافت. آقای حمید مصدق، وکیل رسمی او هیچگاه اجازه نیافت که موکل خود را ببیند. در ۱۴ اردیبهشت ۱۳۷۳ دولت ایران در پاسخ رسمی به سؤال گزارشگر ویژه سازمان ملل اعلام کرد که حکمی در پرونده آقای سیرجانی صادر نشده و پرونده در مرحله تحقیقات است و نگرانیهای گزارشگر ویژه در مورد این پرونده به قوه قضائیه منتقل شده است. (گزارشگر ویژه سازمان ملل، ۲۱ اسفند ۱۳۷۴)
اگرچه آقای سعیدی سیرجانی هرگز فرصت دفاع آزادنه در یک دادگاه را نیافت امّا توانست پیش از بازداشت خود در نامههایش به مقامات کشور، اتهامات وارد شده از سوی گروهای فشار و مطبوعات دولتی را رد کند. او از جمله هر گونه وابستگی به گروه یا حزب سیاسی را تکذیب کرد (نامه سوم به آیتاله خامنهای)، و یادآور شد که در زمان حکومت محمدرضا شاه پهلوی، در زیر برگه اعلام پیوستگی دسته جمعی استادان مدرسه عالی ادبیات به حزب رستاخیر چنین نوشته بود: «بدین وسیله نفرت خود را از حزب فرمایشی رستاخیر اعلام می دارم» (متن نامه به هموطنان، وصیتنامه).
وی در آخرین نامه خود به رهبر جمهوری اسلامی در پاسخ به اینکه آیتالله خامنهای او را «مرتد» خوانده بود، نوشت: «پیام عتاب آمیز جناب عالی را آقای صابری برایم خواند، و متاسف شدم، نه به علت این که مورد قهر آن مقام معظم قرار گرفته ام و به زودی امت همیشه در صحنه حزب الله حسابم را خواهند رسید، که مرگ در راه دفاع از حق شهادت است و ما مرگ شهادت از خدا خواسته ایم. … حیرتم از این است که جناب عالی به استناد کدامین سند و قرینه و امارت مرا مرتد قلمداد کردید و نامعتقد به اسلام. اگر مستند به نوشته های من است ای کاش موردش را مشخص می فرمودید، و اگر مبتنی بر واردات غیبی است و اشراف بر ضمایر که انالله و اناالیه راجعون... جناب آقای خامنهای، بنده به خلاف حکم قاطع شما، مسلمانی صافی اعتقادم، و به دین و عقیده ام مباهات میکنم. هیچ ابله مخالف اسلامی نمیآید پانزده سال عمر خود را صرف تصحیح و چاپ مفصلترین تفسیر قرآن کند.» (نامه سوم به آیتالله خامنهای، وبسایت سعیدی سیرجانی)
« در مورد کتابهای توقیف شده بنده واقعا نمیدانم کجایش حمله به اسلام است یا اساس حکومت اسلامی. من ذاتاً از ریا و دروغ و تبعیض و ستم متنفرم و این نفرت در نوشته هایم منعکس است. رفتار ماموران حکومت اسلامی در هشت سال اخیر با شخص بنده لبریز از عناد و ظلم و تبعیض بوده است و فرزندان و بستگانم نیز به آتش این بیعدالتیها سوختهاند. سالهاست که ناشران ایرانی مقیم خارج میخواهند کتابهای مرا منتشر کنند و من صرفا به رعایت این نکته که مبادا آثارم دستاویز کسانی شود که از خاک نکبتزده عراق کمر به کین ایران بستهاند با تقاضایشان موافقت نکردهام.» (نامه دوم به آیتالله خامنهای؛ شیخ صنعان تا مرگ در زندان)
«صاحب نظران بزرگواری که شغل شریف سانسور قلم را برعهده گرفتهاند… بعلت انتخاب خط فکری خاصی ـجدا از اصول اعلام شده حکومت- میخواهند به هر قیمت و با هر شیوهای به سرکوب نویسندگان پردازند که به حکم گذشته بی آلایش خویش مورد توجه مردمند و در عین وابستگی به ملت و مملکت خود هرگز تسلیم زور و زر نشدهاند… چرا حکومت قانون را جانشین شیوههای بدنام کننده و واقعا بی حاصل وزارت ارشاد نمیکنید و نویسندگانی را که مرتکب خلافی شدهاند به محکمه نمیکشید؟» (نامه دوم به آیتالله خامنهای)
آقای سیرجانی خواستار پایان دادن به رفتارهای غیراخلاقی مقامات و محاکمه قانونی خود شد ودر نامه دوم خود خطاب به رهبری نوشت: «اگر واقعا خلاف اسلام یا حکومت واقعی اسلامی است، چرا بدین شیوه های غیر اخلاقی با من رفتار میکنند. مگر مملکت قانون ومحکمه ندارد؟ … یا بفرمایید مرا بگیرند و به پاداش جرایم که به سائقه طبع بزرگوار پرهیزکارشان برایم تراشیده اند بکشند یا به دادخواهیم رسیدگی کنند و علت توقیف کتابم را اعلام. راه پیشوای آزادگان جهان حسین بن علی که در انحصار قشر و طبقه خاصی نیست.» (نامه دوم به آیتالله خامنهای)
در سایر نامههایش به ریاست جمهوری وقت، هاشمی رفسنجانی و نمایندگان مجلس نیز، با تصریح بر اینکه از معلمی محروم و از قلم زنی ممنوع شده است، درخواست می کند که اگر فکرمی کنید کارهایم سیاسی است باید طبق قانون اساسی محاکمه و مجازات شوم.
دست آخر در نامهای به هموطنانش در پاسخ به اتهامهای موسسه کیهان که «مورد تایید مقامات مقدسهای که تردید در عدالتشان مایه ارتداد است» هستند، هدف از ترور شخصیت خود را زمینه سازی برای « گرفتار آمدن به تیرغیبی» یا «تصادمی» و یا «شکنجه و اعدام» برمی شمرد و می نویسد: «ای كاش محبت كنند و سوابق مرا كه از سال سی و دو به ساواك پیوسته ام تا بهمن پنجاه و هفت كه می شود بیست و پنج سال شمسی بیرون كشند، و اگر نه همه اوراق پرونده، لااقل یك برگش را منتشر كنند… هر كس در بیش از ده هزار صفحه تالیفات و نوشته های من یك جمله در تخفیف و توهین اسلام بجوید و بیابد، بنده دوره شش جلدی تفسیرقرآن كریم را ، كه محصول هیجده سال تلاشم برای تصحیح وچاپش بوده، به نام او می كنم و دعایی در حقش كه گرفتار شریعتمدارانی نشود كه انگشت در جهان كرده و ملحد می جویند و برای ارعاب منتقدان چماق تكفیر می گردانند.» (نامه به هموطن؛ وصیتنامه؛ وبسایت سعیدی سیرجانی)
بغیر از نامه های سرگشاده ای که در دفاع از خود به مقامات نوشت، آقای سعیدی سیرجانی، پنج سال قبل از بازداشتش، از روزنامه کیهان هوایی نیز شکایت کرده بود. امّا پس از دریافت پیام غیر رسمی و تهدید آمیز رهبر جمهوری اسلامی، در پنجم اسفند ۱۳۷۲ در نامه ای به شعبه ۱۹۹ دادگاه کیفری تهران، شکایتش را را پسگرفت. او در این نامه با اشاره به دریافت احضاریه از دادگاه پس از ۵ سال نادیده گرفتن شکایت و همچنین پاسخ رهبر به نامه خود که «استماع پیامهای مودبانهای كه محصول ادب كسبی و حسبی بزرگان بود»، از حضور در «نمایش عدالت اسلامی» انصراف داد. (نامه به دادگاه، وبسایت سعیدی سیرجانی)
مرگ در شرایط مشکوک
خبر درگذشت علی اکبر سعیدی سیرجانی در ۶ آذر ۱۳۷۳ رسما از سوی خبرگزاری جمهوری اسلامی اعلام شد. روزنامه دولتی جمهوری اسلامی به نقل از یک “منبع موثق” علت مرگ او را عارضه حاد قلبی اعلام کرد (دوشنبه ۷ آذر ۱۳۷۳). تاریخ دقیق مرگ او برای خانوادهاش مشخص نیست و این تاریخ در وبسایت رسمی آقای سعیدی سیرجانی ۴ آذر ۱۳۷۳ اعلام شده است. به گفته خانوادهاش او هیچ سابقه بیماری قلبی نداشته است (گزارشگر ویژه سازمان ملل، ۱۶ ژانویه ۱۹۹۵).
عدم شفافیت مسئولان در مورد تاریخ و ساعت دقیق مرگ و تدابیر شدید امنیتی و فشاری که بر خانواده اعمال شد تا از کالبد شکافی برای شناخت علت مرگ منصرف شود، طبیعی بودن علت مرگ را زیر سؤال می برد. بنابرگفته دخترش، روز پس از انتشار خبر مرگ، ماموران وزارت اطلاعات همسر آقای سعیدی سیرجانی را به یکی از خانههای امن خود احضار کردند و هشدار دادند که درباره مرگ او سکوت کنند. مقامات دولتی به این شرط با دفن او موافقت کردند که همسرش کتبا تعهد کند که تقاضای کالبدشکافی نخواهد کرد. پس از گرفتن چنین تعهدی جنازه آقای سعیدی با حضور دوازده تن از خویشانش در بهشت زهرا به خاک سپرده شد، ولی خانواده سعیدی اجازه نیافتند برای او مجلس ختم ویادبودی برپا کنند (از شیخ صنعان تا مرگ در زندان).
همسر و دخترانش تا مدتها تحت فشار و مراقبت نیروهای امنیتی بودند و تنها اجازه استفاده از تلفنی را داشتند که ماموران در اختیار آنها قرار داده بودند. به یکی از دختران او تا دوسال اجازه خروج از کشور داده نشد (مصاحبه سایه سعیدی با صدای آمریکا). گزارش دیدهبان حقوق بشرحاکی از آن است که پس از مرگ آقای سعیدی سیرجانی حسابهای بانکی خانواده نیز توسط دولت مسدود شد. همزمان با اعلام مرگ آقای سعیدی وزارت اطلاعات، چهار تن از اعضای شورای مشورتی کانون نویسندگان ایران (آقایان دولت آبادی، گلشیری، براهنی و سرکوهی) را احضار کرده و به آنها اعلام کردند که آقای سعیدی سکته کرده و هشدار دادند که هرگونه اقدامی از سوی کانون نویسندگان حتی برگزاری مراسم یادبود نیز اقدامی خلاف امنیت ملی تلقی خواهد شد (یاس و داس). اتهامزنی و تخریب وجهه آقای سعیدی در نشریات دولتی، پس از اعلام خبر مرگ او نیز ادامه پیدا کرد (یادداشتهای بازجوی آقای سعیدی، “در سوگ سعیدی باید گریست” و “لطف عتابآلوده”، روزنامه اطلاعات؛ “نیمه پنهان”، کیهان).
با افشای پرونده قتلهای زنجیرهای در دی ماه ۱۳۷۷، دو روزنامهنگار به تحقیق در مورد پرونده قتل آقای سعیدی سیرجانی پرداختند و نام او را به فهرست قربانیان قتلهای زنجیرهای تیم وزارت اطلاعات به رهبری سعید امامی اضافه کردند. این دو روزنامه نگار،عمادالدین باقی و اکبر گنجی، طی مقالاتی پرده از نحوه قتل او برداشتند. بنا بر گفته عمادالدین باقی یکی از همکاران سعید امامی نزد یکی از روحانیان مشهور که نماینده تهران در مجلس شورای اسلامی بود، فاش کرده بود که سعیدی سیرجانی در زندان توسط سعید امامی و با استعمال شیاف حاوی پتاسیم که منجر به سکته می شود به قتل رسید و پزشکی قانونی هم در همان زمان مرگ او را ناشی از سکته قلمداد کرد. (کتاب تراژدی دموکراسی، ۱۸۸) اکبر گنجی نیز در یکی از نوشتههایش استعمال شیاف پتاسیم بجای شیاف ملین را با برنامهریزی قبلی و پس از تهیه و مصرف شیرینی مورد علاقه آقای سعیدی (حلوا ارده) توسط سعید امامی دانست. سعید امامی در سخنرانی عمومی خود در جمع دانشجویان دانشگاه همدان در پاییز ۱۳۷۵ اظهار داشت که پس ازاطلاع از علاقۀ آقای سعیدی به حلوا ارده ، شخصا آن را برای او تهیه کرده و این را نمونهای از نحوه برخورد بازجویان با آقای سعیدی سیرجانی ذکر کرد.(کتاب تراژدی دموکراسی، ۲۶۶).
در پروندۀ تحقیقات سازمان قضایی نیروهای مسلح، که در رابطه با قتل پروانه و داریوش فروهر دو فعال سیاسی و محمدجعفر پوینده، محمد مختاری دو نویسنده فعال در کانون نویسندگان، گشوده شد، و به بازجویی تعدادی از مأموران وزارت اطلاعات انجامید، متهمان به طرحی برای حذف فراقضایی روشنفکران و مخالفان اشاره می کنند زیرا روشنفکران “لائیک و منتقد” که بر جامعه تاثیر می گذارند و مردم را با ارزشهای غرب آشنا می کنند”خطر بالقوه” هستند و از میان برداشتن آنها طبیعتا در دستور کار وزارت اطلاعات است. آنها صریحاً اعلام می کنند که قتل داریوش و پروانه فروهر و دو نویسندۀ دگر اندیش اوّلین قتل ها نبوده و پیش از آن بسیاری توسط مأموران وزارت اطلاعات حذف شده اند (گزارش قتل فروهرها، به روایت پرستو فروهر: وبسایت بی بی سی فارسی). یکی از متهمان این پرونده، مصطفی کاظمی از مدیران وزارت اطلاعات و معروف به آقای هاشمی بود. او دو سال پیش از آن در تابستان ۱۳۷۵ در رابطه با توطئه ناموفق قتل جمعی نویسندگان ایران (به دره انداختن اتوبوس حامل نویسندگان)، که توسط سرنشینان اتوبوس خنثی شده بود، در محل حادثه حاضر شد و نویسندگان را بازداشت کرد. یکی از نویسندگان بازداشت شده، مسعود بهنود، به نقل از مصطفی کاظمی در مورد قتل آقای سیرجانی می نویسد: «وقتی ما از مرگ در آن اتوبوس نجات پیدا کردیم ، بعد آمدند و ما را گرفتند و از محلی که گردنه حیران بود در نزدیکی آستارا، ما را منتقل کردند به زندان آستارا. بیست نفر بودیم، همهمان را کردند توی یک اتاق. در آنجا، آن شخصی که آمد به عنوان به اصطلاح مامور اطلاعاتی، پیدا بود که یکی از مدیران وزارت اطلاعات است، وقتی من را خواست برای بازجویی، در حرفهایی که میزد به من گفت که ما با ماجرای سعیدی سیرجانی برای شما پیام فرستادیم، و شما نشنیده گرفتید… او همان است که بعدا به اسم مصطفی کاظمی، معاون سعید امامی، مطرح شد و نامش آمد نفر دوم پرونده قتلهای زنجیرهای. من به او گفتم که آقای هاشمی، شما دارید به من میگویید که سعیدی سیرجانی را کشتهاید؟ … او جواب خیلی پر معنیای به من داد. به من گفت … واقعیت همان است که من دارم به شما میگویم.» (مروری بر قتلهای زنجیرهای پس از هفت سال: بخش سوم اتوبوس مرگ، وبسایت رادیو فردا)
————————————————
*منابع
روزنامه جمهوری اسلامی (۱۰ و ۱۷ اسفند ۱۳۷۲، ۵ اردیبهشت و ۷ آذر ۱۳۷۳)، اطلاعات (۱۲ خرداد، ۵ تیر، ۱۲ آبان، ۸ آذر ۱۳۷۳)، کیهان (۵ اردیبهشت و ۶ آذر ۱۳۷۳ و ۱۸ و۲۶ اسفند ۱۳۷۷)، عصرآزادگان (۲۵ آذر ۱۳۷۸)، در سوگ سعیدی باید گریست (اطلاعات، ۸ آذر ۱۳۷۳)، لطف عتاب آلوده (اطلاعات، ۱ دی ۱۳۷۳)، ارزش (۱۳ آذر ۱۳۷۸)، رادیوفردا (۳ آذر ۱۳۸۴)، عفو بینالملل (۲۴ اسفند ۱۳۷۲ و ۸ اردیبهشت و ۷ آذر ۱۳۷۳)، دیده بان حقوق بشر (۱۰ مرداد ۱۳۷۲، ۹بهمن ۱۳۷۴)، شورای عمومی و اقتصادی سازمان ملل (۲۲مهر ۱۳۷۳)، کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل (۲۶ دی ۱۳۷۳)، برنامه بی تعارف بخش فارسی تلویزیون صدای آمریکا (یوتیوب، ا دی ۱۳۹۱)، فیلم کوتاه رضا علامهزاده درباره سعیدی سیرجانی (یوتیوب ۱۶ مرداد ۱۳۸۶)، کتاب «از شیخ صنعان تا مرگ در زندان» ( انتشارات کتابپر واشنگتن، ۱۳۷۴)، کتاب «تراژدی دموکراسی در ایران» (عمادالدین باقی، نشر نی، ۱۳۷۸،چاپ ششم)، کتاب «یاس و داس: بیست سال روشنفکری و امنیتیها» ( فرج سرکوهی، نشر بارن سوئد، ۲۰۰۲، چاپ دوم)، کتاب «تاریکخانه اشباح» ( اکبر گنجی، طرح نو، ۱۳۷۹، چاپ دهم)
پانوشتها:
۱- آقای سعیدی سیرجانی درباره سبک نگارش خود می گوید: «دردیار جباران و حکومت خون و وحشت مردم زبانی خاص خود را دارند. زبان چند پهلوی لبریز از ایهام و پیچیده در ابهامی و مزیت فهم این زبان هم منحصرا نصیب مردمی است که که درچنین حال و هوایی زندگی کردهاند و به عبارتی روشنتر جان کندهاند و خون دل خوردهاند و خاموش نشستهاند،» (از شیخ صنعان تا مرگ در زندان، صفحه ۲۱۵)
۲- دانشنامه ایرانیکا از بزرگترین و جامعترین پروژههای ایرانشناسی است که کار تدوین آن از سال ۱۳۴۷ در بخش ایرانشناسی دانشگاه کلمبیا در شهر نیویورک شروع شد. دکتر احسان یارشاطر مدیریت این پروژه را به عهده دارد و تا کنون پانزده جلد از آن به زبان انگلیسی منتشر شده است.
۳- مدیرمسئول و سردبیر هفتهنامه طنز «گل آقا»
۴-سعید نیاز کرمانی، پژوهشگر، شاعر و مدیر انتشارات پاژنگ بود. او به دلیل همکاری با آقای سعیدی سیرجانی در چاپ و صحافی پنهانی برخی از کتابهای نویسنده در چاپخانه تازه تاسیس حوزه عملیه قم همراه با نویسنده بازداشت شد. (مصاحبه سایه سعیدی با صدای آمریکا)
۵-هویت عنوان برنامهای بود که در سال ۱۳۷۵ از شبکه اول سیمای جمهوری اسلامی پخش شد و اتهامات زیادی را به بسیاری از نویسندگان و روشنفکران وارد آورد. اعترافات تلویزیونی برخی از زندانیان سیاسی از جمله سعیدی سیرجانی، عزتاله سحابی و غلامحسین میرزاصالح که در زندان گرفته شده بود در این برنامه پخش شد و تحلیلهای مورد نظر مقامات امنیتی در راستای سیاست «مقابله با شبیخون فرهنگی» رهبری در لابلای آن گنجانده شد.
(برگرفته از سایت بنیاد عبدالرحمان برومند)