هدایت، بوف کور و ناسیونالیسم
هدایت، بوف کور و ناسیونالیسم نقد و بازخوانی متفاوتی است از بوف کور و دیگر نوشتههای هدایت در متن تاریخ و فرهنگ عصر تجدّد. «ناسیونالیسم» به عنوان یکی از مهمترین مضمونهای نوشتههای هدایت، بحث محوری ِ کتاب است.
سه پیوست کتاب: «درباره ساختار توپ مرواری» «فشرده داستان توپ»و «بخشهایی از صد خطابه میرزا آقاخان کرمانی» و در دو فصل با عنوانهای: «تجدّد و ناسیونالیسم» و «جهان نوشتهها» ودر شش بخش با عنوانهای: «از باغ تا متن ادبی»، «هدایت و ناسیونالیسم»، «جمالزاده و هدایت»، «داستانهاونمایشنامهها»، «ساختار بوف کور و ناسیونالیسم» و «در برزخ بوف کور»
«مشکل هدایت همچنان مشکلِ ماست و گلدان راغهی راوی بوف کور، یادگار «شهر قدیم ری» نیز میراثِ همه ماست: همه مایی که در جغرافیای فرهنگی و سیاسی کشوری به نام ایران، دل نگران آنیم. آن هم درست در زمانهای که کابوسهای راوی بوف کور یک بار دیگر، و این بار تاریخاً تحقق یافته است: هم در «سیاست» و هم در دورترین و یا نزدیکترین گوشه و کنار زندگی ما. و نیمچه خدای خنزرپنزریِ قرآنخوانی ـ که گلدان راغه را در تصرف داشت و از دختر اثیری لکاته ساخته بود ـ از نیمچه خدایی به درآمد و خداوندی پیشه کرد…
”The problem of guidance is still our problem, and the vase of the blind owl narrator, the relic of the ”old city of Rey”, is also the legacy of all of us: all of us who are concerned about it in the cultural and political geography of a country called Iran. And that is precisely at a time when the nightmares of the blind owl narrator have once again, and this time historically, come true: both in ”politics” and in the farthest or nearest corners of our lives. And the half-god of the pig-headed Quran reciter – who possessed the vase of the blind owl and had made a scoundrel out of the ethereal girl – went from half-god to god and became a god…