مقصد
کتاب «مقصد» نوشتهی بهرام بیضایی، فیلمنامهای است که در سال ۱۳۷۵ نوشته و دو سال بعد، در ۱۳۷۷ توسط نشر روشنگران و مطالعات زنان منتشر شد؛ اثری که مانند بسیاری از پروژههای بلندپروازانهی بیضایی، هرگز رنگ پردهی سینما را ندید، اما همچنان در قامت یک متن مکتوب، عمقی فلسفی، اسطورهای و زنمحور دارد که آن را به یکی از نمونههای کمنظیر در ادبیات فیلمنامهنویسی فارسی بدل میکند.
در دل داستان، انسی زنی تنها و مظلوم را داریم که پس از مرگ شوهرش، در برابر سنتهای تحمیلی و فشارهای خانوادهی شوهرش قرار میگیرد. برادرشوهر، بیهیچ توجهی به خواست و کرامت انسانی او، انسی را موظف میداند تا جسد همسرش را با یک نعشکش به گورستانی دورافتاده منتقل کند و همانجا، در خانهای کنار قبرستان، اقامت گزیند؛ گویی تقدیری از پیش نوشته شده و تبعیدی بیپایان در انتظارش است. اما انسی، که در ظاهر قربانی است، در دل سفر به «مقصد»، صدای اعتراض و کنشگریاش را مییابد. اتحاد او با رانندهی نعشکش، نهفقط تلاشی برای رهایی، بلکه تجسمی از مقاومت در برابر ساختارهای سرکوبگر سنت و قدرت مردسالار است.
بیضایی با مهارت همیشگیاش، از دل یک موقعیت سادهی دراماتیک، روایتی چندلایه و پرپیچوخم بیرون میکشد. تصویر ابتدایی فیلمنامه کودکان زلزلهزده یا جنگزدهای که در خرابهها به زنی پناه میبرند پیشدرآمدی است بر جهان روایی اثر که با عناصر آیینی، تصویرهای اسطورهای و نشانههایی از زخمهای تاریخی منطقه آمیخته است. در پس ظاهر سادهی روایت، استعارهای از تبعید، جبر، و مقاومت شکل میگیرد؛ و «مقصد» نهتنها مکانی جغرافیایی، که استعارهای از سرنوشت، هویت، و سرانجام انسان در جهانی بیرحم و متزلزل است.
اگرچه «مقصد» هیچگاه به تصویر درنیامد، اما در جایگاه یک فیلمنامهی ادبی، نمونهای بارز از زبان تمثیلی، زنمحوری، و پیوند روایت با اسطوره در سینمای ذهنی بیضایی است. این اثر، نهتنها برای پژوهشگران سینما، بلکه برای علاقهمندان به ادبیات نمایشی، یک تجربهی مطالعاتی ارزشمند است؛ فیلمنامهای که بر لبهی واقعیت و خیال، فردیت و سرنوشت، ایستاده و بهسان بسیاری از نوشتههای بیضایی، ناتمام اما گویا باقی میماند.
There are no reviews yet.