New

.خاطرات زندان <> Memoirs of Prison

22.00

Close
Price Summary
  • 22.00
  • 22.00
  • 22.00
In Stock
Additional Information
Book Author Parsipur, Shahrnush
Publisher Baran Publishing (Sweden)
Published place Sweden
Published date 2015
Edition Thirth Edition
Cover type paperback
Pages 355
Weight 590
Dimensions 24.2 × 15.3 × 2.9 cm
Language persian
Agegroup Adults
نویسنده/مولف پارسی پور، شهرنوش
نام ناشر باران (سوئد)
دسته بندی ادبیات ایران (خاطرات و زندگینامه), ادبیات زندان, ادبیات فارسی, تاریخ ایران (جمهوری اسلامی), تاریخ ایران (خاطرات و زندگینامه)
تاریخ انتشار 2015
محل انتشار Sweden
گروه سنی بزرگسالان
تعداد صفحات 355
زبان فارسی
نوع-جلد جلد سخت (گالینگور)
شابک 978-91-88296-67-2
Description

خاطرات زندان

در خاطرات زندان شهرنوش پارسی پور، به غير از سرگذشت خود او ماجراهای ديگری که بر ديگر زندانيان گذشته آمده است. ماجراهايی که نکته تمايز کتاب با کتاب های همانند شده است. يک نمونه از اين ماجراها را در اينجا به عنوان نمونه نثر و سبک و سياق نوشتن خانم پارسی پور می آوريم. نام زندانبان که در کتاب ذکر شده، در اينجا حذف شده است.

”محبوبه از نمونه های تلخی است که در زندان ديده ام و به تنهايی تجسم بخش قابل ملاحظه ای از بلايايی است که در اين سالها بر سر جامعه ايران آمده است. او از خانواده فقيری بود که همگی موفق شده بودند با کوشش و تلاش وضعيت بهتری برای خود به وجود آورند. خودِ محبوبه از سن ۱۳ سالگی به عنوان کارگر خياط مشغول کار شده و اندکی بعد با جوانی نامزد شده بود که در آن مقطع دانشجو بود و پس از پايان تحصيلاتش موفق شده بود به عنوان استاديار در دانشگاه استخدام شود. محبوبه نيز تحصيلاتش را ادامه داده بود و بسيار کتاب می خواند و همچنان کار خياطی را دنبال می کرد. نامزد او متوجه فعاليت های سياسی شده، به گروهی چپگرا پيوسته بود و در شهريور ۱۳۶۰ اعدام شده بود. در هفتمين شب مرگ او محبوبه که بشدت اندوهگين بود، پس از صرف مشروب از خانه خارج شده و بی هدف در خيابان ها راه می رفت. پاسداران او را دستگير کرده و به کميته منکرات برده بودند. در مينی بوسی که او را حمل می کرد پاسداری به صورت او کوبيده بود و عينک محبوبه از پنجره به بيرون پرتاب شده بود. او از يک بيماری چشمی رنج می برد و شماره عينکش ۸ بود، بنابراين قادر به ديدن جايی نبود.

در کميته منکرات متوجه شده بودند که او نمی تواند از نوع دختران ولگرد باشد و همينطور الله بختکی او را به اوين فرستاده بودند. در اوين برايش هشت ماه زندان تعيين کرده بودند و از آنجا همراه ما به قزل حصار منتقل شده بود.

در نخستين روزهای زندان، يک شب که [زندانبان] در بند بود، محبوبه جلو رفت تا او را ببيند و چون قدرت ديدن نداشت بسيار به او نزديک شد و به صورتش زل زد. [ زندانبان] به خشم آمد و او را به اتاق چپ ها تبعيد کرد. اين روش [ او] بود. برای تنبيه، مجاهدين را به اتاق چپ ها می فرستاد و چپ ها را به اتاق سلطنت طلب ها و عجب اينکه برخی از زندانی های کوته فکر در برابر اين مسئله خود را می باختند و واکنش نشان می دادند. محبوبه اما، بی تفاوت، به آنجا رفت تا شب شلاق خوردن گلشن که برای بار دوم در معرض ديد [ زندانبان] قرار گرفت. در اين زمان تصور می کنم صاحب عينک شده بود و از آن گذشته پدرش برای او ديوان شمس و مثنوی معنوی آورده بود. ما از حضور اين پدر فرهنگ دوست شادمان شده بوديم و من نگران شده بودم.

احساسی به من می گفت مردی که جرأت کند و اين کتاب ها را به زندان قزل حصار بياورد عاقبت دچار درد سر خواهد شد. در حقيقت از آغاز انقلاب حرکاتی رخ می داد که روشن می کرد گروه حزب الله از رنگ، نور، عطر، صدا، و حرکت وحشت دارد. البته آنان مخالف کتاب های مولوی نيستند اما اگر مردی اين کتاب ها را به زندان بياورد آن هم برای دخترش لابد کاسه ای زير نيم کاسه است.

مدتی از اين ماجرا گذشته بود که محبوبه برای ملاقات رفت. هنگامی که برگشت بسيار منقلب بود و اشک می ريخت. او را احاطه کرديم و ماجرا را پرسيديم. توضيح داد که برادرش که خلبان بود و در ارتباط با کودتای نوژه دستگير شده بود اعدام شده است. پس دخترک ميان دو اعدامی: نامزد چپگرا و برادر راستگرا حالتی آشفته تر از پيش پيدا کرده بود. بويژه از آن روی که کوچکترين علاقه ای به فعاليت سياسی نداشت درد بيشتری می کشيد.

او در آن روز با پدر، مادر، و برادرش که سرباز و در جبهه بود ملاقات کرده بود و آنها اين خبر را به او داده بودند.

چند هفته بعد دوباره هنگام بازگشت از ملاقات محبوبه را ديديم که بسيار مضطرب و نگران است. توضيح خواستيم. روشن شد که پدر او را به عنوان تروريست اقتصادی دستگير کرده اند و مادر او بسيار التماس کرده بود که محبوبه هر طور که می تواند از زندان بيرون بيايد. چون زن بيچاره در حال نگهداری از دو بچه پسر اعدامی اش بود که مادر آنها در هنگام زايمان دومين کودک مرده بود. پيرزن در ميانه اين همه بدبختی قدرت نگاهداری از بچه ها را نداشت و از محبوبه طلب کمک می کرد.

تصور من اين بود که پدر محبوبه – که احتياطا يک مغازه دار بود – به دليل اعدام داماد آينده و پسرش خشمگين شده و حرف هايی زده بود و مسئله تروريست اقتصادی نمی تواند معنايی بيش از اين داشته باشد.

و يک ماه بعد، باز محبوبه گريه کنان از ملاقات بازگشت و اطلاع داد برادرش در جبهه کشته شده. پدر که تروريست اقتصادی بود اکنون از زندان آزاد شده بود و آمده بود تا اين مسئله را به اطلاع دخترش برساند.

ماه بعد، يا شايد دو ماه بعد، مادر آمد و اطلاع داد که پدر در اثر سکته قلبی درگذشته است. پير زن بيچاره اشک ريزان از دخترش خواسته بود تا از زندان بيرون بيايد. چون او به هيچ وجه قادر به نگهداری بچه ها نبود. اين را بارها خواسته بود.

ماه بعد مادر آمده بود تا اطلاع بدهد يکی از بچه ها در اثر بيماری و عدام مراقبت مرده است. محبوبه اين بار ديگر گريه نکرد و چند روز بعد به بند رو به رو منتقل شد. قرار بود تا يک ماه ديگر آزاد شود و آن وقت دو سه روز پيش از آزادی او خبر دادند که مادرش نيز درگذشته است.

سالها بعد، پس از آزادی از زندان بارها نقشه کشيدم تا او را بيابم اما هيچگاه جرأت نکردم اقدامی در اين زمينه بکنم. اطمينان دارم که او در آرامش و سکوت برای بچه برادرش مادری می کند”.

صفحه ۱۴۴ تا ۱۴۷ خاطرات زندان

(برگرفته از سایت بی بی سی)

Shahrnush Parsipur’s unflinching and often surprising memoir spares no honesty and is published here in its entirety in English for the first time. At twenty-five, she divorces her husband and tries to make an independent life for herself and her young son in Paris, writing and studying Chinese at the Sorbonne. But the turmoil of post-revolutionary Tehran soon draws her back. Contemplating different political factions, feeling aligned with none of them, she feels herself, in fact, not particularly political.

Yet she was imprisoned four times, first for resigning from her job as a television producer in protest at the execution of two poets, and later for publishing Women Without Men, which immediately became an underground sensation. Not only was she a female novelist, the second to be published in Iran, but her book was also imagining a world where women were free to live as they liked.

Following persistent persecution from the Islamist government, Parsipur was eventually driven into exile in California. Capturing the surreal experience of serving time as a political prisoner without charge, witnessing the systematic elimination of opposition to fundamentalist power, and trying to make sense of it all in the aftermath, Prison Memoir seems written for all those standing at the perimeter of conflict with little sense of how to effect change. With candour, wit and unexpected humour, Prison Memoir is the powerful non-fiction twin to Parsipur’s celebrated novel.

(from: site of Pinguin)

Reviews (0)
0 ★
0 Ratings
5 ★
0
4 ★
0
3 ★
0
2 ★
0
1 ★
0

There are no reviews yet.

Be the first to review “.خاطرات زندان <> Memoirs of Prison”

Scroll To Top
Close
Close
Shop
0 Cart
Close

My Cart

Shopping cart is empty!

Continue Shopping