تعالیم کریشنامورتی
کتاب تعالیم کریشنا مورتی از ویژگی خاصی برخوردار است. مؤلف، خلاصهٔ تعالیم کریشنامورتی را در باب انواع مسائل و موضوعات زندگی، در مقالاتی موجز و درعینحال قابل درک آورده است.
یکی از ویژگیهای کتاب این است که جز یک مورد استثنایی، مقالات به ترتیب تاریخی که توسط کریشنامورتی ایراد شدهاند، آمده است. از تاریخ ۱۹۲۷ که کریشنامورتی اولین سخنرانی خود را شروع میکند تا آخرین سخنرانی که ده روز قبل از مرگ او در هفتم فوریهٔ ۱۹۸۶ ایراد شده است به ترتیب آمده. حسن این ترتیب آن است که خواننده با جریان تکامل ذهنی انسانی که اگر یکی از انسانهای استثنایی و شگفتانگیز تاریخ نباشد، از انسانهای استثنایی زمانهٔ ماست آشنا میشود. ناپختگیهایی نه فقط در فرم و صورت، بلکه گهگاه در متن و محتوای سخنرانیها و نوشتههای جوانی او دیده میشود. و نیز دیده میشود که چگونه رفتهرفته به پختگی و متانت نزدیک میشود. و آنگاه آثار و عوارض کهولت را در سخنان پایانی زندگی او مشاهده میکند.
این ترجمه، مانند دیگر ترجمههای آثار کریشنا مورتی به این قلم، ترجمهای است آزاد و تا حد کمی غیر امانتدارانه.
کریشنا مورتی خود دربارهٔ تعلیماتش چنین میگوید: «میپرسید اساس تعلیمات تو چیست؟ خودم هم نمیدانم. نمیتوانم آن را در چند کلمه بگنجانم؛ بیان کنم. میتوانم؟
میپرسید تعلیمات چیست؟ پاسخ این است: نه مدرسی در کار است و نه درسی. این بخشی از تعلیمات است.
پرسیدید: تعلیمات چیست؟ نه؟ اینطور بگویم: «آنجا که ʼخودʻ شما هست، تعلیماتی در کار نیست.»
تعلیمات این است یا چنین میگوید: «به خویشتن خود بنگر؛ به عمق هستی خود فرو رو؛ ببین در آن عمق چه میگذرد؛ آنچه را میگذرد درک کن؛ و به ورای آن برو.»
اینک به دقت گوش کن: «من هم معلم خویشم و هم شاگرد خویش. تو نیز چنینی.»
و اگر تو از زندگی خویش یک منجلاب ساختهای، آن را دگرگون نمای. هماکنون آن را دگرگون نمای، نه فردا. اگر نسبت به هستی خویش اطمینان نداری، ببین چرا چنین است؛ و نسبت به هستی خود اطمینان پیدا کن. اگر اندیشهٔ تو یک روال صحیح و منطقی ندارد، آن را بر اساس منطق استوار گردان.»
برشی از کتاب تعالیم کریشنا مورتی
«جوهر تعالیم کریشنامورتی ضمن سخنرانیای که در سال ۱۹۲۹ ایراد نمود تبیین شده است. در آن سخنرانی میگوید: «حقیقت سرزمینی است بدون معبر، راهی بهسوی آن نیست.» (و این به دلیل ناشناختگی حقیقت است. حقیقت مکان معین و ثابتی ندارد؛ بنابراین راهی هم بهسوی آن نیست.) انسان نمیتواند از طریق تشکیلات مبتنی بر تشریفات، از طریق مسلکها و ایدئولوژیها، از طریق مرشدها، کشیشها و اوراد و شعایرشان، و نیز از طریق دانشهای فلسفی یا تکنیکهای روانشناسی به حقیقت برسد. شخص باید حقیقت را در آیینهٔ روابط کشف کند، رابطه با خویشتن خود و با مجموعهٔ قضایا و پدیدههای زندگی. از طریق درک و شناخت محتویات ذهنِ خویشتن خود و از طریق فعل و انفعالاتی که در ذهن حادث میشود حقیقت قابل کشف است، نه از طریق تجزیه و تحلیلهای ذهنی، نظری و سطحی؛ یا از طریق دروننگری عیبجویانه.
انسان درون خویش تصاویری ساخته به امید اینکه بهوسیلهٔ آن تصاویر احساس ایمنی نماید تصاویر مذهبی، سیاسی، شخصی و غیره. این تصاویر خود را در شکل نمادها و سمبلها، ایدهها، نظریات و باورها متجلی مینمایند. بار سنگین آن تصاویر یا ایدهها نحوهٔ اندیشیدن فرد، روابط او، زندگی روزمرهٔ او و تمام ابعاد وجودی او را تحت تأثیر خود قرار میدهند و بر او حاکمیت مییابند. و حاکمیت همین تصاویر است که علت و عامل مسائل ماست؛ زیرا تصاویر انسانها را در تمام روابط از یکدیگر جدا میکنند. ادراک و تصور شخص از زندگی بهوسیلهٔ تصاویری شکل میگیرد که قبلاً در ذهنش ثبت شده است. محتویات ظرف اِشعار و خود اِشعاری او عین اشعاری است که همان تصاویر به او دادهاند؛ در او ایجاد کردهاند. و محتویات این اشعار یا خود اشعاری، مشترک بین همهٔ انسانهاست؛ مربوط به نوع انسان است! علت فردیت انسانها، نام آنها، شکل خاص آنها و فرهنگ و اخلاق سطحیای است که از محیط تربیتی خود گرفتهاند. فردیتی که جوهر هستی انسان را تشکیل میدهد، آن چیزی که در هر فرد یگانه و بینظیر است وابسته به این چیزهای سطحی و عارضی نیست. آن یگانه هنگامی هست که انسان از محتویات خود اشعاری آزاد گشته است.
آزادی یک واکنش نیست؛ در آزادی انتخاب وجود ندارد. (هنگامی که شما میگویید من این را انتخاب کنم یا آن را، اسیر تضاد هستید؛ مواجه با دوگانگی هستید. در آزادی به معنای واقعی تضاد وجود ندارد و عمل یکدله است. و این عمل فرق میکند با «عکسالعمل» یا واکنش واکنش که ریشه در تضاد دارد پاسخی است به یکی از دو موضوع متضاد.) این فقط یک تظاهر و وانمود است که اشخاص تصور میکنند چون آزادی انتخاب دارند، انسانی آزادند! آزادی یعنی مشاهدهٔ ناب و خالص؛ بدون هرگونه محرک و انگیزه. آزادی چنین نیست که شما به مرحلهای از رشد برسید سپس آزادی حاصل کنید. آزادی هم اکنون است؛ در اولین قدم است؛ جزئی از وجود و بودنش هم اکنون شماست. در نفس مشاهده، شخص شروع میکند به کشف این حقیقت که آزاد نیست، که آزادی مفقود است. آزادی در آگاهی بدون انتخاب و بدون رد و قبول نسبت به جریان لحظهبهلحظهٔ زندگی روزمره و نسبت به واقعیت آن چیزی که شخص هست تحقق مییابد.»
This book presents the outcome of discussions between J. Krishnamurti and the students and teachers of Rishi Valley School in Andhra Pradesh and Rajghat Besant School in Varanasi. Krishnamurti regards education as essential for communicating ideas central to transforming the human mind and fostering a new culture. Through these thought-provoking conversations, he questions the very roots of our culture, allowing a comprehensive perspective on education to unfold.
Krishnamurti’s approach goes beyond proposing reforms to the educational system. His challenge addresses both the structure of education and the nature of the human mind and life itself. Unlike conventional alternatives that adapt within specific cultural frameworks, his perspective transcends these boundaries, establishing a fresh set of values. To Krishnamurti, a ”new mind” is achievable only when the religious spirit and scientific attitude become parts of the same consciousness. His work emphasizes empathy, intellectual curiosity, and the integration of spirituality and science for true educational transformation.
There are no reviews yet.