
مریم سطوت از فعالان سیاسی و از زنان نسل مبارز دهه ۱۳۵۰ ایران است که تجربهای مستقیم از جنبش چریکی و زندگی مخفی در سازمان چریکهای فدایی خلق ایران داشته و پس از انقلاب ۱۳۵۷ نیز سالها در جریان فداییان خلق فعالیت کرده است. او در سالهای بعد از فعالیت تشکیلاتی فاصله گرفت و از فعالان اتحاد جمهوریخواهان ایران شد. در سالهای اخیر نیز بیشتر به عنوان نویسنده، راوی تاریخ شفاهی و تحلیلگر مسائل سیاسی و اجتماعی ایران شناخته میشود.
سطوت در خانوادهای با گرایشهای چپ و تودهای بزرگ شد. خودش در گفتوگویی درباره دوران نوجوانیاش گفته است که پدرش به حزب توده گرایش داشت و از عدالتخواهی، مبارزه، صداقت و آرمانهای اجتماعی با او سخن میگفت؛ هرچند همزمان بهشدت از ورود دخترش به فعالیت سیاسی علنی بیم داشت و خطر ساواک را به او گوشزد میکرد.
این فضای خانوادگی، در کنار مطالعه ادبیات سیاسی و آشنایی او با مبارزات ضداستبدادی در کشورهای مختلف، زمینه فکری ورود او به فعالیت سیاسی را فراهم کرد. او بعدها توضیح داده که در نوجوانی و جوانی، مبارزان زن فلسطینی مانند لیلا خالد و جمیله بوحیراد نیز برای او نماد زنانی بودند که میتوانستند در فعالیت سیاسی و مبارزه مسلحانه نقشی برابر با مردان داشته باشند.
دانشگاه و آشنایی با جنبش فدایی
سطوت در سالهای جوانی وارد دانشگاه شد. در دانشگاه، فضای سیاسی و فرهنگی آن دوره و آشنایی با محافل هنری و تئاتری بر مسیر زندگی او تأثیر گذاشت. به گفته خودش، فعالیت اصلی علنیاش در دانشگاه بیشتر در حوزه تئاتر و ارتباط با محافل هنری بود، اما همزمان با گروههایی که به سازمان چریکهای فدایی خلق نزدیک بودند همکاری میکرد و در تکثیر و توزیع اعلامیهها و کتابها و مطالب سیاسی نقش داشت.
او در سال ۱۳۵۵، در اوج سرکوب سازمان چریکهای فدایی خلق توسط ساواک، زندگی مخفی را آغاز کرد و به عضویت سازمان درآمد. در آن زمان حدود ۲۰ تا ۲۵ ساله بود و وارد یکی از خانههای تیمی سازمان شد.
این دوره برای او نقطه عطفی اساسی بود؛ زیرا زندگی معمول یک دختر جوان دانشجو جای خود را به زندگی مخفی، جابهجایی مداوم، رعایت اصول امنیتی، قطع ارتباط با خانواده و زندگی در خانههای تیمی داد.
زندگی مخفی و خانههای تیمی
سطوت بعدها تجربه آن سالها را در کتاب «مادی، نمره بیست» بازآفرینی کرد. در این روایت، او نه فقط درباره فعالیت سیاسی و سازمانی، بلکه درباره زندگی روزمره، ترس، دوستی، عشق، تنهایی و روابط میان اعضای خانههای تیمی سخن میگوید.
او در گفتوگویی درباره آن دوران توضیح داده که پس از ضربات سنگین سال ۱۳۵۵، شاخهای که در آن سازماندهی شده بود تقریباً بهطور کامل ضربه خورد و بیشتر اعضای آن کشته شدند. ارتباط او و مسئولش با سازمان نیز برای مدتی قطع شد و او حدود پنج ماه همراه یک زن و شوهر در اتاقی در جنوب تهران زندگی کرد تا دوباره ارتباط سازمانی برقرار شود.
یکی از جنبههای مهم روایت سطوت، تجربه زنان در جنبش چریکی است. او تأکید کرده که در خانههای تیمی، دستکم در تجربهای که خود دیده بود، زنان و مردان از نظر مسئولیت سازمانی برابر بودند و زنان نیز میتوانستند مسئول تیم باشند. خودش نیز مدتی مسئول یک تیم بوده است.
انقلاب ۱۳۵۷
در ماههای منتهی به انقلاب، سطوت همچنان عضو سازمان چریکهای فدایی خلق بود. با گسترش اعتراضات و باز شدن فضای سیاسی، سازمان از حالت کاملاً مخفی خارج شد و اعضای آن تلاش کردند با هواداران خود در دانشگاهها، کارخانهها و محیطهای اجتماعی ارتباط علنی برقرار کنند.
پس از انقلاب، سازمان چریکهای فدایی خلق از یک سازمان کوچک و مخفی چریکی به یک نیروی سیاسی گسترده تبدیل شد و سطوت نیز در فعالیتهای سازمانی آن حضور داشت. او بعدها در تشکیلات جوانان سازمان از مسئولان بود.
از فداییان خلق تا فاصله گرفتن از سازمان
سطوت پس از انقلاب نیز سالها در جریان فداییان خلق فعالیت کرد و سپس در سازمان فداییان خلق ایران ــ اکثریت ــ به فعالیت ادامه داد. بر اساس منابع منتشرشده درباره زندگی او، در سال ۱۹۹۱ از این سازمان کناره گرفت.
این کنارهگیری را میتوان بخشی از روند گستردهتر بازنگری فکری بسیاری از نیروهای چپ ایرانی دانست؛ نسلی که تجربه انقلاب، جمهوری اسلامی، سرکوب دهه ۱۳۶۰، تحولات شوروی و فروپاشی نظامهای کمونیستی را پشت سر گذاشت و ناچار شد بسیاری از باورهای سیاسی گذشته خود را دوباره بررسی کند.
اتحاد جمهوریخواهان ایران
سطوت در سالهای بعد از سازمان فداییان، به یکی از فعالان اتحاد جمهوریخواهان ایران تبدیل شد و در شکلگیری این جریان در سال ۲۰۰۳ مشارکت داشت. بعدها نیز به عنوان یکی از اعضای شورای هماهنگی این تشکل شناخته شد.
در این مرحله، مواضع سیاسی او از مبارزه مسلحانه و سازمان چریکی فاصله گرفته و به سوی جمهوریخواهی، دموکراسی و فعالیت سیاسی مدنی سوق پیدا کرد.
در گفتوگوهای سالهای اخیر، او درباره مسائل مختلف جامعه ایران، انتخابات، جنبشهای اجتماعی، جنبش زنان و بهویژه جنبش «زن، زندگی، آزادی» سخن گفته است. در تحلیل او، یکی از ویژگیهای مهم این جنبش پیوند خواستههای فرهنگی و اجتماعی با اعتراض سیاسی است.
نگاه انتقادی به گذشته
یکی از ویژگیهای مهم مریم سطوت، بازنگری در گذشته سیاسی خود است. او امروز درباره جنبش فدایی نه صرفاً از موضع دفاع یا نفی، بلکه با نگاهی انتقادی و تاریخی سخن میگوید.
این ویژگی در سخنرانیها و نوشتههای او درباره زندگی چریکی نیز دیده میشود. برای نمونه، او درباره رابطه عشق و زندگی چریکی سخن گفته و نشان داده است که چگونه زندگی عاطفی انسانها در ساختار سخت و ایدئولوژیک مبارزه مسلحانه با محدودیتهای جدی روبهرو میشد.
همین رویکرد باعث شده است که نوشتههای او برای شناخت تجربه زیسته نسل چپ و فدایی اهمیت داشته باشد؛ یعنی نه فقط اینکه آن نسل چه شعارهایی داشت، بلکه اینکه اعضای آن چگونه زندگی میکردند، چه میترسیدند، چه آرزوهایی داشتند و چگونه میان آرمان و زندگی شخصی خود گرفتار تناقض میشدند.



